عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

309

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

بنگريد اكنون بنات النعش وار از دست مرگ * نيزه‌هاشان شاخ شاخ و تيرهاشان تار تار سر به خاك آورد امروز آنكه افسر بود دى * تن بدوزخ برد امسال آنكه گردن بود پار . جلال احديت خبر ميدهد از كمال عزت خويش ، و بىنيازى وى از خلق خويش ، و راندن حكم قهر بر ايشان بمراد خويش ، ميگويد : اين مشركان مكه خود در ننگرند ، و عبرت در نگيرند به حال آن جباران و گردنكشان ، كه بروزگار خويش در دنيا ازينان برتر بودند ، و بطش ايشان سخت‌تر ، و بجاى خويش متمكن‌تر ، كه ما ايشان را چون هلاك كرديم ! و از خان و مان و وطن چون برانداختيم ! خانه‌هاى پر نقش و نگار بگذاشتند ، و بساطهاى تكبر و تجبر درنوشتند ، خستهء دهر گشته ، و در گرداب حسرت بمانده ، جهان از خاك ايشان پرگشته ، و نام و نشان ايشان از جهان بيفتاده : « هَلْ تُحِسُّ مِنْهُمْ مِنْ أَحَدٍ أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِكْزاً » ؟ اى مسكين ! زير هر قدمى از آن خويش اگر باز جويى بسى كلاه ملوك را بيابى . و در هر ذره‌اى ازين خاك اگر بجويى هزاران ديدهء مدعيان اين راه بينى ، كه اين ندا ميدهد : « فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ » : صاح هذى قبورنا تملأ الأرض * ض فأين القبور من عهد عاد خفف الوطء ما اظن اديم ال * ارض الا من هذه الاجساد و قبيح منا و ان قدم العه * د هوان الآباء و الاجداد رب لحد قد صار لحدا مرارا * ضاحك من تزاحم الاضداد فاسئل الفرقدين عمّا احسا * من قبيل و آنسا من بلاد كم اقاما على ابيضاض نهار * و أضاء المدلج فى سواد آن گه در آخر آيت گفت : وَ أَنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِينَ يعنى اورثناهم